اقبال يغمايى ( گردآورنده )
پيشگفتار 18
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
استاد جمالزاده باقى بماند ، زيرا از آن سيد نبيل جليل ، با وجود اينكه چند فرزند ذكور داشت ، ديگر فرزند ذكورى باقى نمانده است كه نام جمالزاده داشته باشد . چند سال پيش كه من نخستين چاپ تلاش آزادى را منتشر كردم در آنجا گفته بودم مشروطيت ما « بلاعقب » است . و سپس اضافه كرده بودم : « . . . نكته جالب اينكه گمان مىرود كمكم نام فدائيان اوليه « عدل مظفر » از جامعه ما - يا لااقل از دفتر تلفن ما - گم شود ، بدينمعنى كه ديگر به زودى كسى را نخواهيم يافت كه منسوب خانوادهء مشروطهخواهان اوليه باشد . شايد تعجب كنيد كه بسيارى از اينان ، بر طبق قانون شناسنامه - كه طفل را بنام پدر مىخواند - كمكم نامشان از دفاتر ثبت احوال هم گم خواهد شد . فى المثل بايد گفت : حيدر خانعمو اوغلى و باقر خان پسرى نداشتند ، ازيپرم ارمنى كسى باقى نمانده ، سيد جمال اسدآبادى پسر نداشت و احفاد او از دختر او هستند ( كه تازه بعضىها همين نسبت دخترى را هم قبول ندارند ) « 1 » از صور اسرافيل كسى باقى نماند ( قاسم صور اسرافيل وزير پست و تلگراف عصر پهلوى تنها با او همنام بوده است ) . فرخى يزدى هم كسى نداشت . عارف قزوينى و طالبوف هم بلاعقب ماندند ، رفعت نظام بمى كه در بردسير به دار امير اعظم رفت هم پسر نداشت « 2 » سيد اشرف گيلانى بىزن و فرزند بود و در عالم جنون از دنيا رفت . تقىزاده وكيل اول دوره اول تبريز هم بلاعقب ماندند ، از آقا شيخ عبد اللّه مازندرانى ( بزرگ خاندان ديوشلى ) هم مردى باقى نماند . ميرزا شهاب كرمانى تنها يك پسر ( دكتر بقائى ) دارد كه بلاعقب است ، حتى شاهزادگان قاجار هم ، آنها كه قلبا به سمت مشروطه رفتند ازين آسيب بىنصيب نماندند ، به خاطر دارم در كرمان شاهزادهاى بود كه يك اطاق در منزل يكى از زرتشتيان محترم كرمان - آقاى رشيدى - اجاره كرده بود ، نصف اين اطاق را تابلوهاى نقاشى كار خود شاهزاده فراگرفته بود و نصف آن را يك حصير ؛ اين مرد محمد ناصر خان صفا ، معروف به ظهير السلطان ، و پسر ظهير الدوله معروف بود - چنان كه مىدانيم پدرش على خان ظهير الدوله ، داماد ناصر الدين شاه - شوهر فروغ الدوله ملكه ايران تومان آغا - ( ازدواج 1297 ق / 1879 م . ) بود و مدتها حكومت گيلان و همدان را داشت و همانست كه مريد صفى عليشاه بود و خانه خود را مركز صوفيه قرار داد ، و خود لقب صفا على يافت ، و با مشروطه خواهان همراه شد ، و در قضاياى يوم التوپ ،
--> ( 1 ) - البته بسيارى در باب ايرانى بودن سيد جمال اسدآبادى هم نام سيد جمال اصفهانى ترديد كردهاند ، و دليل موافق و مخالف بسيار آوردهاند ، ولى يك نكته را هم من بگويم : به عقيدهء من سيد جمال اسدآبادى غير ايرانى نبود كه ناصر الدين شاه توانست آنهمه زجر و آزار به او بدهد و با آن فضيحت - يعنى آزمايش نامختون بودن - از شاه عبد العظيم او را تبعيد كند . اگر سيد جمال يك تبعهء ايران نبود ، ناصر الدين شاه آيا جرئت داشت با يك خارجى چنين رفتارى كند ؟ نه تنها چنان نمىكرد ، بلكه قالى سرخ هم زير پايش پهن مىكرد ! ( 2 ) - و من در چاپهاى اخير ، دخترى براى رفعت نظام تصور كرده بودم كه بعد معلوم شد اشتباه شده و او فرزند نداشته است .